شرق برآمد
خون ما
می شکفد بر برف
اسفندی
خون ما
می شکفد بر
لاله
خون ما
پیرهن کارگران
خون ما
پیرهن دهقانان
خون ما
پیرهن سربازان
خون ما
پیرهن
خک
ماست
نم نم باران
با خون ما
شهر آزادی را
می سازد
نم نم باران
با خون ما
شهر فرهادها را
سازد
خون ما
پیرهن کارگران
خون ما
پیرهن دهقانان
خون ما
ییرهن
سربازان
امروز سالگردش نبود بلکه شبکه ۳ در یک حرکت جالب (انتحاری) دادگاه خسرو گلسرخی را بعد از ۳۳ سال پخش کرد.
http://www.iran-newspaper.com/1385/850907/pdf/i6.pdf

«دانشگاه زنده است»

روز دانشجو/۱۳۸۴/روبروی دانشگاه علامه
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد .

من گل آواز بر لب مرده ام
برگ خشکی از خزان پا خورده ام
چون قناری در سکوت زرد باغ
رنگ خواندن را ز خاطر برده ام
میرسد هر دم به نو زخمی زراه
تا به هم ریزد ُ دل افسرده ام
گو ببارد یا نبارد آسمان
من همان نیلوفر پژمرده ام
غیر تلخی حاصل عمرم نبود
زخم عالم میکشم بر گرده ام
شوکران وحشت واندوه بود
در جوانیُ گر شرابی خورده ام